اصول کلی روانشناسی محیط در طراحی معماری

اصول طراحی معماری پذیرایی به روش پلان باز

   آیا به دنبال ایده های اتاق نشیمن با طراحی معماری پلان باز هستید؟ زندگی در خانه ای با طرح پلان باز به آرامی به بخشی از زندگی روزمره ما تبدیل شده است ، از یک دفتر خانه در داخل یک اتاق نشیمن گرفته تا یک آشپزخانه. این فضاها باید به خوبی طراحی شده و بتوانند از...

۶ دلیل برای اینکه ساختمان خود را به روش پلان باز طراحی کنید.

اگر در حال طراحی و بازسازی منزل مسکونی خود هستید و فضای کمی هم دارید، طراحی داخلی به روش پلان باز به شما کمک میکند تا از فضا،بهتر استفاده کنید.استفاده از طراحی پلان باز مزایا و معایب خاص خود را دارد. در این مقاله به بررسی مزایای طراحی داخلی منزل مسکونی به روش پلان باز...

اصول کلی روانشناسی محیط در طراحی معماری

رویکرد‌های عمده در مطالعات روانشناسی در فرایند حل یک مسئله، هدف ما و نوع دیدگاهی که به تبعیت از آن برمی گزینیم متفاوت است. مسائل شهری نیز از این امر مستثنی نیستند. در واقع هنگامی که سعی در طراحی با توجه به ویژگی‌های روانشناختی انسان‌ها داریم، بسته به هدف، می‌توان از...

مزایا و معایب طراحی معماری پلان باز در ساختمان مسکونی و شرکتها

طراحی پلان طی دهه ها چه درفضاهای مسکونی و چه در فضاهای اداری به شدت تغییر کرده است. فضاهایی که متشکل از اتاقهای کوچک بسیاری بود به یک فضای یکدست و روان تبدیل شده است. طرح پلان باز با استفاده از یک فضای اصلی و تقسیم فضا به مناطق جداگانه برای استفاده های فردی ، به طرح و...

فهرست مطالب

رویکرد‌های عمده در مطالعات روانشناسی

در فرایند حل یک مسئله، هدف ما و نوع دیدگاهی که به تبعیت از آن برمی گزینیم متفاوت است. مسائل شهری نیز از این امر مستثنی نیستند. در واقع هنگامی که سعی در طراحی با توجه به ویژگی‌های روانشناختی انسان‌ها داریم، بسته به هدف، می‌توان از دیدگاه‌های مختلفی به مسئله نگریست، گاه مسائل را با تکیه بر نیازهای فیزیولوژیک انسان‌ها حل و فصل می‌کنیم و گاه با محور قرار دادن رفتار آن‌ها سعی در بهبود شرایط داریم؛ گاه فرآیندهای ذهنی را مدنظر قرار می دهیم و گاه انسان ها را از درون می کاویم و در این میان نکته حائز اهمیت این است که فراموش نکنیم نگاه کردن از یک روزن به معنای نادیده انگاشتن سایر راه ها نیست، بلکه لازم است شرایط را از زوایای مختلف بنگریم. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)ّ
در روانشناسی نیز مانند بسیاری از علوم دیگر، راه های گوناگونی برای توضیح و حل مسائل وجود دارد. در واقع، توضیح فعل و انفعالات ذهنی و مباحث مربوط به روان انسان پیچیده تر از آن است که بتوان تنها از یک زاویه به آن نگاه کرد و آن ها را توضیح داد. به همین خاطر پژوهشگران این رشته هر کدام به فراخور حساسیت های خود راهی را برای توضیح این مهم انتخاب کرده اند. به این ترتیب، پدیده های روانشناختی را می توان از چندین زاویه تحلیل کرد. هر یک از این رویکردها رفتار انسان را تا حدودی از زوایای متفاوتی تبیین می کند و هر یک از آنها سهمی از تصویر ما از تمامیت وجود فرد دارند. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
پنج رویکردی که در اینجا به اختصار معرفی می شود رویکردهای عمده در مطالعات روانشناختی به شمار می رود و عبارتند از: رویکردهای زیست شناختی ، رفتاری ، شناختی ، روانکاوی و پدیدارشناختی. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
لازم به ذکر است هر یک از این رویکردها ، قانونمندی ها و ویژگی های رفتار انسان را بنابر جهت گیری غالب خود نسبت به موضوع بررسی می کنند. بنابراین هیچ یک از رویکردها کامل نبوده، تنها به یک جنبه از جوانب گوناگون و پیچیده رفتار و فرآیندهای ذهنی انسان می نگرد. به همین خاطر باید به یاد داشته باشیم که در توضیح علت و چگونگی رفتارها و عکس العمل های انسان ها باید این رویکردها را مکمل هم دانست. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

جهت سفارش پروژه های طراحی معماری و طراحی دکوراسیون داخلی با ما در تماس باشید.

تماس با ما

رویکرد زیست شناختی

دیدگاه زیست شناختی به دنبال تعیین آن دسته از فرآیندهای زیستی – عصبی است که زیربنای رفتار و فرآیندهای ذهنی را تشکیل می دهند. در این دیدگاه رویدادهای روانی که با فعالیت مغز و دستگاه عصبی متناظر می باشد، توضیح داده می شوند. این فعالیت ها نقش مهمی در افکار، احساسات و رفتار ما دارند. در واقع، این دیدگاه در پی جستجوی علل رفتارها، از طریق بررسی فرآیندهای الکتریکی و شیمیایی مغز و سیستم عصبی است.
به عنوان مثال وقتی می ترسیم علاوه بر عوامل بیرونی که باعث ترسیدن ما شده است، چه اتفاقات داخلی در بدن (مانند ترشح ماده خاصی در خون و …) باعث ترس ما و نوع کنترل ما بر موقعیت شده است. اما نگاه زیست شناختی به رفتار فرد در فضای شهری چگونه است؟ گاه شرایط در فضای شهری به گونه ای است که فرآیندهای زیست شناختی ما را تحت تأثیر قرار داده و سبب بروز رفتارهای خاصی می شود. به عنوان مثال، در یک فضای پرازدحام که گرمای بیش از حد فضا سبب ایجاد تغییراتی درون بدن می شود، بروز رفتارهای پرخاشگرانه و عصبی بیشتر می گردد.
وظیفه ای که طراح در این بین دارد، توجه به این فرآیندها و عکس العمل های زیست شناختی، در نظر گرفتن عوامل محیطی موثر بر این فرآیندها و تامین شرایط بهینه برای جلوگیری از تشدید وضعیت نامطلوب می باشد. به علاوه با در نظر گرفتن شرایط مطلوب و متعادل برای استفاده کننده می توانید در فرد احساس خوشایندی از حضور در فضا ایجاد نمایید. برای این منظور توجه به آستانه های آسایش بسیار مفید خواهد بود.این آستانه ها، حدودی از شرایط فیزیکی هستند که فرد در آن احساس آرامش نموده و منجر به انجام رفتارهای نامطلوب و آزاردهنده (برای خود شخص و دیگران) نمی شود . در نظر گرفتن مباحثی مانند آسایش اقلیمی در طراحی شهری در به وجود آوردن شرایط متعادل زیست شناختی برای استفاده کنندگان از یک فضا را می توان در راستای توجه به این رویکرد به حساب آورد. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

رویکرد رفتاری

دومین دیدگاه مورد بررسی، دیدگاه رفتاری است. چنان که از نام این دیدگاه برمی آید، این نگاه در پی بررسی رفتار انسان ها و پیدا کردن عوامل موثر بر این رفتارهاست. در واقع روانشناس رفتارگرا در پی یافتن چگونگی تاثیر عوامل موثر بر رفتار یا آنچه انسان ها انجام می دهند، خودِ رفتار را مورد بررسی قرار می دهد. بر این اساس، برای بررسی رفتار در این دیدگاه با چهار مفهوم کلیدی سر و کار داریم که عبارتند از محرک، انگیزه، پاسخ و تقویت .

محرک

محرک عاملی است که از خارج بر ما وارد می شود و تعیین میکند که چه زمانی، کجا و کدام پاسخ (رفتار) را انجام دهیم. به عنوان مثال ظهر یک روز گرم تابستان را در نظر بگیرید، فرض کنید در چنین شرایطی بیرون از خانه و در یک خیابان آفتاب‌گیر قدم می زنید. در مسیر خود در پیاده رو به یک نیمکت که زیر سایه یک درخت قرار گرفته است، می رسید. در این وضعیت، وجود نیمکت، سایه، گرما، آفتاب و حتی خیابان و … به عنوان محرک عمل میکنند.

 پاسخ

پاسخ واکنشی است که در مقابل محرک ها از خود نشان می دهیم. اگر این پاسخ ”اکتسابی “ باشد رفتارگرایان به آن رفتار آموخته شده و در غیر این صورت پاسخ ”غریزی “ میگویند. پاسخهای غریزی به عکس العملها و چند واکنش بالقوه در انسان محدود میشود، مانند اینکه وقتی یک جسم به طور ناگهانی به سوی شما پرتاب میشود، ناخودآگاه دست خود را سپر بدن می کنید یا خود را کنار می کشید. این عمل تا حدی ناخودآگاه است که حتی اگر از پرتاب جسم آگاه باشید، باز هم همین عکس العمل را انجام خواهید داد. اما به اعتقاد این روانشناسان، انسان بیشتر پاسخ های خود را در طی زندگی می آموزد. بنابراین پاسخ های شما اغلب اکتسابی است. در مثال قبل، اگر شما در شرایط ذکر شده روی نیمکت بنشینید به محرک های فوق پاسخ داده اید.

 انگیزه

منظور از انگیزه نیرویی است که به نوعی میل به عمل را در ما ایجاد میکند. در واقع، انگیزه از یک نیاز ناشی میشود و ما برای کم کردن شدت انگیزه به حرکت در می آییم. اگر در شرایط ذکر شده در مثال قبل، روی نیمکت بنشینید تحت تاثیر انگیزه شما برای رفع گرما یا خستگی و … بوده است.

 تقویت یا تنبیه

ما پس از پاسخ به محرک بازخوردی دریافت میکنیم که تقویت یا تنبیه نام دارد.
در واقع، این تقویت یا تنبیه است که تعیین میکند در مواجه بعدی با محرک مشابه چه رفتاری از خود بروز دهیم. در مثال ذکر شده، اگر پس از نشستن روی نیمکت احساس گرما و خستگی شما کم شود تقویت دریافت کرده اید.
بنابراین، اگر بخواهیم از این دیدگاه بنگریم، رفتارهای ما تحت تاثیر محرک های محیطی هستند و توسط نیروهای تاثیرگذار بر ما کنترل میشود. بنابراین نقش ما در انجام رفتارمان ناچیز است . به عبارت دیگر، از نظر این رویکرد تمام رفتارهای ما وابسته به محرک هایی است که در محیط زندگی ما وجود دارند.
این محرک ها در هر شرایط و وضعی که قرار داشته باشیم باعث به وجود آمدن رفتارهای مشابهی در ما می شوند. نوع، شدت و قوت و ضعف رفتار نیز به نوع، قدرت و ضعف محرک ها بستگی دارد. در واقع، این دیدگاه پایه و اساس را در وجود محرک می داند و معتقد است اگر محرکی وجود نداشته باشد، رفتاری صورت نمی گیرد. به علاوه نقش این محرک ها در تعیین و پیش بینی رفتار بی چون و چراست، به طوریکه در شرایط متفاوت و در مورد انسان های مختلف، محرک های مشابه سبب رفتار مشابه خواهد شد. در حقیقت، بر اثر تکرار محرک ها، پاسخی را که در مقابل آن انجام می دهیم را می آموزیم.این موضوع واقعیتی غیرقابل انکار است ولی نباید باعث مطلق اندیشی ما شود و در طراحی محیط دچار جبرگرایی شویم. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

 رویکرد شناختی

کمی به فعالیت های روزمره خود دقت کنید. رفتارهای شما بیشتر تحت تاثیر واقعیت است یا ذهنیات یا ارزیابی هایتان پاسخ های متفاوتی برای این سوال وجود دارد که بستگی به دیدگاه شما برای پاسخگویی دارد. دیدگاه شناختی پاسخ این سوال را تاثیر ذهنیات بر رفتار میداند. در واقع این دیدگاه بیانگر اثر مهم ذهن و فرآیندهای ذهنی بر رفتار است .به هر روی، این دیدگاه، واکنشی در برابر محدودیتهای رویکرد رفتارگرایانه در بررسی و تبیین رفتار انسان است. به عبارت دیگر، رویکرد شناختی در مقابل رویکرد رفتاری، یعنی رفتار مشابه در پاسخ به محرک مشابه در مورد افراد مختلف قرار گرفته و رفتار هر فرد را بسته به فرآیندها و تصاویر ذهنی وی منحصر به فرد میداند. بنابراین معتقد است رفتارها را به بر اساس محرکها بلکه بر اساس فرآیندهای ذهنی زیربنایی آنها باید تقسیم کرد.
این فرآیندهای ذهنی شامل چگونگی طبقه بندی، سازماندهی و معنا بخشی اطلاعات است. برای توضیح این موضوع، روانشناسان شناختی به تشبیه ذهن به کامپیوتر روی می آورند. وقتی داده ها وارد کامپیوتر می شود قبل از ثبت باید پردازش شوند و نوع آن ها مشخص شود و جهت ثبت آن ها برای هر موضوع، پوشه مرتبط با آن ساخته شود. پس از آن، هر بار که با موضوع مشابهی برخورد کنیم آن را درون پوشه مذکور ثبت می کنیم و اگر پس از مدتی به اطلاعات در زمینه آن موضوع نیاز داشته باشیم، باز هم به همان پوشه مراجعه می کنیم. در این شرایط، نوع سازماندهی اطلاعات ثبت شده (پوشه ها)، مسیر ما برای دستیابی به اطلاعات مورد نظر را تعیین خواهد نمود.
اما این دیدگاه تجربه ما از یک مکان را چگونه توضیح می دهد؟ برای مثال یک محله، یک فضای شهری یا یک بخش خاص از شهر خود در نظر بگیرید. آنچه در ذهن شما تداعی می شود، تصویر ذهنی شما از آن مکان است که شامل انتظارات، توقعات و ویژگی های آن بوده و شما در حین تجربیات خود آن ها را به دست آورده اید و رفتار خود را بر اساس آن ها تنظیم می کنید. به عنوان نمونه، واژه شهربازی ضمن تداعی تصویر ذهنی آن برای ما شادی و هیجان را نیز تداعی می کند. بنابراین هنگام حضور در یک شهربازی می-خندیم و حتی جیغ می زنیم! بدیهی است که چنین رفتاری را در یک کوچه مسکونی انجام نمی دهیم. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

رویکرد روانکاوی

تاکنون رویکردهایی را بررسی کردیم که علل رفتار را در درون یا بیرون می جستند. در این رویکردها پیوسته تاکید بر فرآیندهای آگاهانه موثر در رفتار بود. اما تمام دیدگاه ها به این نگاه محدود نمی شود. رویکرد روانکاوی از دیدگاه هایی است که فرآیندهای ناآگاهانه موثر بر رفتار را نیز مد نظر قرار می-دهد.فرض بنیادی در این رویکرد این است که همه رفتارهای ما آگاهانه نیستند، بلکه بخش عمده ی رفتار، ریشه در فرایندهای ناآگاهانه دارد. منظور از فرایندهای ناآگاهانه باورها، ترس ها و خواست هایی است که از وجود آن ها آگاه نیستیم و به طور عمده در سال های اولیه زندگی آنها را تجربه کرده ایم. به تدریج و با گذشت زمان این تجربه ها به سطح ناآگاه ذهن رفته اند اما تاثیر خود را بر ما و رفتارهای بعدی ما خواهند داشت. بنابراین، سال های اولیه زندگی در ادراک و تجربه محیط بسیار موثر است.
ما اکنون بسیاری از تجربه ها و خاطراتی که بر رفتارمان اثر گذارند به یاد نمی آوریم. بدین ترتیب از نگاه این رویکرد هر یک از اعمال ما علتی دارد که ریشه ی آن را باید در یک انگیزه ی ناخودآگاه جست و نه در دلیل معقولی که خود ارائه می دهیم.فایده مطالعه رویکرد روانکاوی در بحث ما این است که بدانیم که همه رفتارهای ما آگاهانه نیستند و ما نمی توانیم تمام رفتارها را توجیه کرده و مبنای آگاهانه برای آن ها در نظر بگیریم. فارغ از اینکه این رویکرد را تا چه میزان میتوان به شرایط مختلف تعمیم داد، چنین تجربه ای ممکن است برای بسیاری از ما پیش آمده باشد.
یکی از این تجربه ها ترس است. گاه ما به دلیلی نامعلوم از برخی چیزها وحشت داریم، مانند تاریکی، سوسک، برخی حیوانات اهلی و… . ریشه این نوع احساسها اغلب به گذشته و به ویژه سالهای اولیه زندگی برمی گردد. گرچه این رویکرد وابسته به فرد و منحصر به شخص بوده و بیش از آنکه جمع را مخاطب قرار دهد به تجربیات شخصی اشاره دارد، اما دانستن آن می تواند ما را در همه جانبه نگری در علل بروز رفتارها یاری دهد. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

 رویکرد پدیدار شناختی

همان طور که در چهار رویکرد فوق ملاحظه کردید برخی دیدگاه ها محرک های خارجی را عامل رفتار دانسته، رفتار انسان ها را در برابر محرک های خارجی یکسان، مشابه فرض می کنند (رویکرد رفتارگرایی) و برخی دیگر فرایندهای ذهنی و خاطرات را عامل اصلی بروز رفتار می پندارند. (رویکرد شناختی و روانکاوی).اما در رویکرد پدیدارشناختی علت تمایز رفتار در افراد مختلف و علل آن مورد بحث قرار می گیرد. به عبارت دیگر، طرفداران رویکرد پدیدارشناختی می خواهند بدانند که چرا و چگونه رفتار انسان ها در مقابل عوامل مشابه، متفاوت است. در واقع در رویکرد پدیدارشناختی این موضوع مورد تاکید قرار می گیرد که انسان ها متفاوتند و از خویشتن فهم متفاوتی دارند، بنابراین نگرشها و رفتارهای متمایزی خواهند داشت، خواه تحت شرایط مشابه باشند و خواه متفاوت.
رویکرد پدیدارشناختی تقریباً به طور انحصاری به تجربه های شخصی توجه دارد. این رویکرد با تجارب شخص از رویدادها، یعنی با پدیدارشناسی فرد سر و کار دارد و برخاسته از واکنش پدیدارشناسان به ماشینی دیدن انسان در سایر رویکردها است.به باور طرفداران این رویکرد نه ماشین مورد تصور رفتارگرایان است که با زدن یک دکمه عکس العمل خاصی را از خود نشان دهد و نه مانند کامپیوتر ماشینی است که دارای علائق و عاطفه نباشد.
رویکرد پدیدارشناختی بر این نکته تاکید دارد که مردم میتوانند عنان زندگیشان را در اختیار بگیرند و بازیچه دست محیط نشوند . از آنجا که پدیدارشناسی به دنبال پژوهش و آگاهی یافتن مستقیم نسبت به پدیدارهایی است که بی واسطه در تجربهی زندگی ما ظاهر میشوند، معتقد است که ”درک یک پدیده تنها از درون خود آن امکانپذیر است و آنچه خارج از آن قرار دارد هیچگاه نمیتواند از آن پدیده فهم کامل و درستی داشته باشد“. البته ممکن است در وهله اول این جمله نامفهوم به نظر برسد و این سوال مطرح شود که درک یک پدیده تنها از درون آن امکانپذیر است به چه معنی است؟ منظور طرفداران این رویکرد از جمله ”درون یک پدیده“ این است که هیچ پدیده ای را نمیتوان به عنوان موضوع مورد شناسایی از بیرون نگاه کرد و خود را به مثابه عامل شناسایی کننده، طبیب یا اصلاح گر تصور نمود و برای بیمار نسخه پیچید.
پیشنهاد آنها این است که باید مسائل و مشکلات موضوع مورد شناسایی را به طور عمیق درک کرده و خود را به جای فرد گذاشته و دنبال چاره جویی باشیم. به عبارتی بیش از آنکه خود را نخبه تصور کرده و تنها از دیدگاه تخصصی خود، تصمیماتی یکجانبه اتخاذ کنیم، سعی داشته باشیم تا حدالامکان تمام جوانب موضوع را به طور ملموس درک کرده و تصمیماتی چند جانبه اتخاذ کنیم. بنابراین، برای درک یک مسئله میبایست موضوع را از درون آن پدیده شکافت، به عنوان فردی که خارج از آن بر مسائل تکنیکی و تخصصی مسلط بوده و قادر است در همه جوانب برای آن تصمیم گیری کند، اقدام نمود. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
از این رو اصلی ترین قاعده و روش پدیدارشناسی این است که باید به خود چیزها روی آورد. این رویکرد چیزی را به وسیله قانون ها توضیح نمیدهد و هیچ اصولی استنتاج نمیکند، بلکه بی واسطه، آنچه را که در برابر آگاهی قرار دارد – یعنی خود موضوع را می بیند. به عبارت دیگر، در این رویکرد پدیده به وسیله اصل یا قانونی توضیح داده نمی شود. به عنوان مثال، گفته نمی شود طبق این قانون، این محرک این پاسخ را در پی دارد بلکه به طور مستقیم به مطالعه عکس العمل انسان پرداخته و آن را ریشه یابی و ارزیابی می کند.
بر اساس این دیدگاه است که برخی از طراحان شهری سعی در دریافت معنای فضا از دیدگاه استفاده کنندگان آن دارند. به عبارت بهتر، این دسته از طراحان شهری در فضای مورد طراحی قرار می-گیرند، با استفاده کنندگان آن صحبت می کنند، نظرات آن ها را جویا می شوند یا حتی گاه مدتی در آن محیط زندگی و فعالیت می کنند و در حین این فعالیت ها سعی دارند به نوعی خود را در شرایط استفاده-کننده قرار دهند تا بتوانند فضا را بر اساس اولویت ها، ارزش ها و مطلوبیت های افراد آن طراحی کنند.
در نهایت می توان گفت هر یک از این رویکردها به نوعی به دنبال شناخت و حل معضلات خاصی هستند و هیچ کدام به تنهایی قادر به ارائه تحلیلی همه جانبه و کامل از مسئله موجود نیستند. به بیانی دیگر، هیچ گاه نباید دیدگاهی را به کلی نفی نمود و یا آن را بی چون و چرا به همه موارد تعمیم داد.
در واقع، نباید به مثابه پزشکی عمل کرد که برای بیماری مشابهی در افراد مختلف نسخه واحدی می پیچد. نقش ما در راهبری و هدایت تغییرات و تحولات شهر، به مثابه روانشناسی است که هر بیمار را متناسب با شرایط خاص وی درمان می کند و از هر یک از رویکردها در جایگاه مناسب خود برای تحلیل رفتار انسان ها در شهر کمک می گیرد. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

ارتباط انسان و محیط در طراحی معماری

طراحی شهری به عنوان یکی از حرفه های تاثیرگذار بر محیط زندگی و فعالیت انسان ها به شمار می-رود. گرچه این موضوع بدیهی به نظر می رسد، اما قبول آن پیامدهایی را به دنبال خواهد داشت که نباید مورد غفلت قرار گیرند.
محیط زندگی امروز شهروندان در بهترین حالت، با توجه به دو عامل انسان و محیط در نظر گرفته می شود اما به صورتی جدا از یکدیگر و نه در ارتباط متقابل با هم.
به عبارت بهتر، متخصصان کنونی به طور عمده به شناخت و بررسی انسان ها از یک سو و محیط زندگی و فعالیت آن ها از سوی دیگر، می پردازند. این در حالی است که در این میان یک حلقه گم شده وجود دارد: ارتباط!
واقعیت امر این است که پیش از آن چه انسان ها و محیط (به صورت جداگانه و بدون در نظر گرفتن رابطه میان آن ها) در طراحی شهر و فضای شهری تاثیرگذار باشند، ارتباط میان آن ها، نحوه برقراری این ارتباط و تاثیر و تاثرات متقابل میان آن ها دارای اهمیت می باشد. در واقع انسان ها، محیط و ارتباط میان آن-هاست که باید در طراحی شهری به صورت توامان مورد توجه قرار گیرند. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
محیط پیرامون ما سرشار از اطلاعات بالقوه (واقعیت) است. ما ابتدا متناسب با توانایی های جسمی و روانی خود بخشی از این واقعیت را به صورت یک عینیت (اطلاعات بالفعل) ادراک می کنیم. سپس قضاوت هایی را بر اساس ادراک خود سازماندهی می کنیم و بر اساس این قضاوت ها، ذهنیتی از محیط برای خود می سازیم. این ذهنیت ها عوامل پایه ای در رفتار ما هستند. ما بر اساس آن ها رفتار می کنیم و حتی باعث تغییر محیط نیز می شویم. محیط تغییر یافته باز هم به عنوان یک عینیت در فرآیندهای ذهنی ما وارد شده و این چرخه به صورت مداوم ادامه خواهد داشت.در این میان، گاه ما خود را با ویژگی های محیط هماهنگ می کنیم و گاه محیط را بر اساس ذهنیاتی که پیش از این از محیط ساخته ایم تغییر می دهیم. گاه محیط به عنوان جهت دهنده به رفتار عمل می کند و گاه رفتار ما محیط را تغییر می دهد. این تاثیر و تاثرات به صورت مستمر و مدام ادامه دارد.بدین ترتیب، در ارتباط میان انسان و محیط، سه عامل اساسی وجود دارد: فرد، محیط و عامل ارتباطی میان آن ها. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

 چگونه میتوان اشتراک میان فرد و محیط را در طراحی معماری ایجاد نمود؟

واقعیت امر این است که ما هنگامی یک عامل را میان دو چیز مشترک می دانیم که برای هر یک از طرفین آشنا بوده و مشابه با داشته های ذهنی آن ها باشد. این موضوع را می توان به رابطه میان انسان و محیط نیز تعمیم داد. به عنوان مثال اگر بخواهیم با محیط ارتباط برقرار کنیم و آن را شناسایی کنیم باید از ابزاری استفاده کنیم که مشابه و همخوان با ویژگی های آن باشد. در محیطی که صدایی وجود ندارد نمی توان از حس شنوایی برای شناخت آن استفاده نمود، بلکه با دیدن، لمس کردن و جستجو در آن می-توان آن را شناسایی کرد. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
همچنین محیط برای اینکه با ما انسانها ارتباط برقرار کند باید چیزهایی را ارائه کند که در حد توانایی ما برای ادراک باشد. به عنوان نمونه فضایی که شدت صوت آن از آستانه شنوایی ما پائین تر است یا نور خیره کننده ساطع میکند را نمی توان ادراک نمود. اما این موضوع تنها در مورد حواس پنجگانه مصداق ندارد، بلکه در فرآیندهای ذهنی نیز وجود دارد. ما بسیاری از محیطها را شناسایی می کنیم، به این معنا که با حواس مختلف خود آنها را احساس می کنیم اما نمی توانیم در ذهن چیز مشترک زیادی با آن بیابیم. این موضوع هنگامی که به کشور دیگر و فرهنگ بیگانه ای سفر می کنیم قابل مشاهده است. در واقع، هنگامی زنجیره یا چرخه ارتباط ما با محیط کامل میشود که نه تنها در دریافت اطلاعات از آن، بلکه در مقایسه آن با ذهنیات خود و تشکیل ذهنیت جدید یا تغییر آن نیز امکانات لازم وجود داشته باشد. برای این منظور لازم است میان آنچه ادراک می کنیم و آنچه پیش از این در ذهن داریم اشتراکاتی بیابیم، یا به عبارت بهتر محیط را تا حدودی آشنا با خود ببینیم. این احساس آشنایی نه تنها باعث می شود که با محیط ارتباط مطلوبی برقرار کنیم بلکه احساس خوشایندی از حضور در آن خواهیم داشت، چراکه آن را با خود مشابه و مشترک با ذهنیات خود میبینیم و احساس ناخوشایند بیگانگی با محیط را نخواهیم داشت. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
به هر روی، به استثنای موارد خاص، در ارتباط میان ما انسان ها و محیط، در صورتی رابطه به صورت بهینه برقرار می شود که بتوانیم نقاط مشترکی بین خود و محیط را بیابیم. در این میان می توان این اشتراکات را در یک طرف ارتباط، یعنی بررسی خود انسان ها شامل شناسایی ذهنیت و معانی ذهنی افراد، فرهنگ، عادات، اعتقادات و … در نظر گرفت.از آن جا که طرف دیگر ارتباط محیط است، شناسایی ویژگی-های محیط، چگونگی و عوامل موثر بر کیفیت آن ضرورت می یابد. اینجاست که نقش ما طراحان شهری، به عنوان کسانی که تاثیر قابل توجهی بر محیط داریم، پررنگ خواهد بود. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
توجه به این نکته ضروری است که عدم شناخت صحیح و واقع بینانه ارتباط متقابل انسان و محیط میتواند به جبرگرایی محیطی که چیزی جز مسلط پنداشتن محیط بر فرد و عدم تأثیر وی بر شکل دادن محیط نمی باشد، پیامدی جز استفاده ابزاری از محیط، مطلق پنداشتن تصمیمات طراحانه و عدم توجه به مخاطبین و معانی ذهنی ایشان ندارد.بدیهی است عدم توجه به تجربیات مکانی شهروندان و ویژگی هایی که ایشان برای هر مکان و فضای شهری قایل اند، باعث می گردد که طرح و تصمیمات یک جانبه اتخاذ شده از سوی طراح برای شهروندان نوعی دستور تحمیلی قلمداد شده و از مشارکت در تحقق آن سرباز زنند. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

 انواع رفتار محیطی در طراحی معماری

در مواجهه با محیط، ما اغلب اطلاعات کسب شده را با معیارهای ذهنی خود مقایسه میکنیم و بر اساس نتیجه گیری که از این مقایسه داریم رفتار خاصی را انجام میدهیم. اما انتخاب نوع رفتار عمدتا بر اساس هدف ما از انجام یک رفتار است. در واقع این هدف های ما هستند که تعیین میکند در هر موقعیت چه رفتاری از خود بروز دهیم. براین اساس رفتارها به انواع متنوعی تقسیم می شوند که هر یک ویژگی های خاص خود را دارند و بر اساس این ویژگیها میتوان آن ها را تقسیم بندی نمود. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
یکی از جنبه های مهم تقسیم بندی رفتارها، دسته بندی آن ها بر اساس انگیزه انجام آن هاست. بر این اساس می توان انواع رفتار را به رفتارهای خودآگاه و ناخودآگاه تقسیم کرد.

منظور از رفتار خودآگاه آن دسته از رفتارهایی است که ما تحت تاثیر تجارب، دانش، مهارت ها و اطلاعاتی که از محیط پیرامون خود کسب کرده ایم، از خود بروز می دهیم. این دسته از رفتارها دربرگیرنده بسیاری از رفتارهای روزمره معمول ما است که آن ها را انجام می دهیم و میدانیم که تحت تاثیر چه عواملی و چگونه آن ها رافراگرفته ایم. انگیزه انجام این رفتارها یک نیروی خودآگاه است. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
در مقابل، رفتارهای ناخودآگاه، رفتارهایی هستند که انگیزه انجام آن ها برای ما معلوم و واضح نیست. کلیه افکار، رفتار و تجربیاتی که در طول زندگی از طریق ذهن خودآگاه ادراک می کنیم در ضمیر ناخودآگاه ثبت و ضبط می شوند. در سال های بعدی زندگی بسیاری از رفتارهایی که از خود بروز می دهیم تحت تأثیر این عوامل هستند که ما آن ها را به یاد نمی آوریم، مانند افرادی که به دلایل نامعلوم از تاریکی می ترسند. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

روانشناسی محیط

انواع رفتار بر اساس انگیزه انجام آن

روانشناسی محیط

انواع رفتار بر اساس افراد دخیل در وقوع آن

از سوی دیگر، رفتارها را می توان بر اساس افرادی که در وقوع آن دخیل هستند نیز دسته بندی نمود.
بر اساس این نوع دسته بندی، دو نوع رفتار فردی و اجتماعی قابل بیان است. بر این اساس، رفتارهای فردی شامل آن دسته از رفتارهایی است که به تنهایی انجام می شود. نکته مهم در مورد این رفتارها این است که این رفتارها به صورت فردی انجام می شوند، حال ممکن است این رفتارها در خلوت و یا در جمع بروز پیدا کنند. به عبارت بهتر، حتی می توان در میان جمع رفتاری فردی انجام داد. این در حالی است که رفتار اجتماعی، رفتاری است که ملزم ارتباط بین دو یا چند نفر است یعنی با وجود حداقل دو نفر انجام-پذیر می باشد. مانند گفتگو و گپ زدن، بازی های گروهی، سینه زنی و …این نوع رفتارها نه تنها با فعالیت دو یا چند نفر انجام می شود، بلکه در آن ها افراد تحت تأثیر یکدیگر نیز قرار می گیرند. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
در نهایت، رفتارها را می توان بر اساس اهمیت فضا در اتفاق افتادن آن ها به دو دسته تقسیم کرد: رفتارهای فضایی و رفتارهای غیرفضایی.رفتارهای غیرفضایی آن دسته از رفتارهایی هستند که در ارتباط بین انسان ها به وجود می آید و فارغ از ابعاد مکانی و شرایط پیرامونی مورد بررسی قرار می گیرند.در مقابل، رفتار فضایی شامل رفتارهایی است که که در مکان و متاثر از محیط پیرامون انجام می شود. در واقع، در بررسی رفتارهای فضایی نه تنها رفتار بین انسان ها و رفتار بین انسان و محیط، بلکه تاثیرات متقابل بین انسان و محیط نیز مورد نظر قرار می گیرد.واقعیت امر این است که در شرایط واقعی هیچ رفتاری فارغ از مکان و زمان قابل تصور نیست. ما بطور متقابل از محیط تاثیر می پذیریم و بر آن تاثیر می گذاریم. بنابراین بررسی رفتارهای فضایی، به عنوان رفتارهایی که شدیدا از محیط تاثیر می پذیرند بسیار مهم است.اغلب پژوهش ها در زمینه رفتار فضایی در مباحث روانشناسی محیط (محیط به معنای عام و نه صرفا شهر و فضای شهری) صورت گرفته است. بر این اساس، لازم است که رفتار فضایی و اهمیت آن در طراحی شهر مورد بررسی دقیق تری قرار گیرد. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

روانشناسی محیط در معماری

انواع رفتار بر اساس تاثیر محیط بر آن(پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)به این ترتیب می توان گفت رفتاری که ما در روابطمان با دیگران به کار می گیریم مملو از استعاره-های فضایی است و خیلی از اوقات این رفتارها به عنوان زبان در ارتباطاتمان استفاده می کنیم، به عنوان مثال قبل از اینکه دیگران خیلی به ما نزدیک شوند ما با استفاده از این رفتارها از آن ها می خواهیم که از ما فاصله بگیرند و در واقع به آن ها می گوئیم که ما در آن لحظه به جای دنجی نیاز داریم که خیالمان در آن راحت باشد و حضور آن ها این حس را بر هم می زند. در بسیاری از اوقات ما نیاز داریم که فضای اختصاصی خودمان را داشته باشیم اگرچه در عین حال نمیخواهیم برای همیشه از دیگران دور بمانیم. به عبارت دیگر چگونگی استفاده ما از فضا برای بیان نحوه ی ارتباط با دیگران، یک تعیین کننده ی مهم در رفتار روزمره ما است. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
چگونگی استفاده ی ما از محیط فیزیکی اطرافمان در برقراری روابط اجتماعی در حوزه بررسی رفتار اجتماعی انسان در پیوند با محیط فیزیکی مورد بررسی قرار می گیرد. در این راستا ایروین آلتمن موضع و رویکرد خود را در کتاب ” محیط و رفتار اجتماعی “، بر مناسبات میان ۴ مفهوم کلیدی در رفتارهای فضایی ما یعنی “خلوت “، “فضای شخصی “، “قلمرو ” و “ازدحام ” قرار داده است. او با رویکردی اجتماعی – روانشناختی، چگونگی “تعامل رو در روی” افراد و تأثیر محیط فیزیکی بر این نوع تعامل و همچنین چگونگی بهره برداری ما از محیط فیزیکی خود – به منظور برقراری تعامل – را بررسی می کند. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
در تعریف آلتمن «خلوت» فرآیندی قراردادی است که فرد یا گروه بر پایه ی آن خود را در برخورد با دیگران قرار می دهد. در این میان مفاهیم «فضای شخصی» و «قلمرو»، سازو کارهایی هستند برای دستیابی به میزان مناسبی از خلوت؛ «ازدحام» نیز وضعیتی اجتماعی است که در نتیجه ی ناکارایی سازوکارهای خلوت پیش می آید و در راوابط اجتماعی نامطلوب، زیاده روی می انجامد. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

 ماهیت رفتار در رابطه انسان-محیط

ما انسان ها در طول زندگی روزمره خود، رفتارهای مختلف و متفاوتی انجام می دهیم. در واقع، ما همواره و در هر لحظه از زمان در حال انجام رفتارهای مختلف هستیم. رفتار راه ارتباط ما با محیط، عکس-العمل نسبت به آن و جاری ساختن آن چه در ذهن ما وجود دارد در قالب عمل است. بنابراین، انجام رفتار، فرآیندی است که در جریان آن مقاصد ذهنی و بالقوه، به فعل در می آید.بر این اساس است که رفتار چیزی جدای از فعالیت در نظر گرفته می شود. در واقع، رفتار انجام یک فعالیت در عمل است. اگر فعالیت شکل انتزاعی و بالقوه ای از یک عمل دارد، رفتار فرم بالفعل و نحوه اجرای فعالیت می باشد . (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
در این میان همواره باید به خاطر داشته باشیم که کلیت وضع موجود که هم شامل شرایط فردی و هم داده های محیطی است، برای عمل مهم است. به عبارت بهتر برای تبیین و فهم رفتار همواره باید کل وضعیت را در لحظه وقوع رفتار در نظر گرفت و به عوامل مذکور به صورت همزمان و توام توجه نمود. همانطور که پیش از این نیز اشاره شده، ما اطلاعات محیط را دریافت کرده، در طی فرآیندهای شناختی خود آن ها را ارزیابی نموده و در نهایت بر اساس این ارزیابی رفتار خاصی انجام می دهیم. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

بر این اساس، در نوع و نحوه انجام رفتار دو عامل بسیار مهم تاثیرگذار هستند:

  • محیط (اطلاعاتی که از آن بدست آورده ایم)
  • فرد (با تمام ویژگی های خود).

در عمل پایه و اساس رفتار ما ویژگی های محیط و خصوصیات فردی به صورت توام است. بنابراین رفتار ما برآیندی از نیازها، انگیزه ها، قابلیت محیط، ادراک، تصویر ذهنی و در نهایت معنی است که از محیط برای خود ساخته ایم. از این رو واضح است که فعالیت های ما تحت تأثیر این عوامل (محیطی و فردی) می تواند اشکال مختلفی به خود بگیرد. به عبارت دیگر واقعیت امر این است که ارتباط ما با محیط خارج مستقیم نیست و ما برای ارتباط با محیط از فیلتری بین خود و فضاهای بیرون استفاده می کنیم. به این فیلتر یا صافی فضای روانی گفته می شود. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

فضای روانی

فضای روانی شامل لایه های متفاوتی از هنجارها، ارزش ها، تجربیات و وضعیت موجود در آن لحظه (نور، دما و …) می باشد. این فضا قسمتی از محیط است که ما را احاطه کرده و با ما ارتباط دارد. ما برای ادراک هر چیزی مجبوریم آن را از فیلتر عبور داده و آن را احساس و ادراک کنیم. در نهایت برای واکنش(رفتار) در مقابل محیط نیز اعمال خود را از این فیلتر عبور می دهیم. بنابراین تاثیر و تاثر محیط بر ما به صورت غیرمستقیم و از طریق این فضا صورت می پذیرد. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
بر این اساس می توان گفت اطلاعات محیط از فضای روانی عبور کرده، پس از عبور از فرآیندهای ذهنی تصمیم برای انجام رفتاری خاص گرفته می شود. بنابراین آنچه فرد ادراک می کند دقیقاً منطبق بر آنچه در واقعیت وجود دارد نیست و فرد در واقع آن چیزی را ادراک می کند که برای واکنش در مقابل اطلاعات دریافتی مفید است. به این معنی که برای انجام یک رفتار مجددا تصمیم فرد از لایه های موجود در محیط روانی عبور کرده و به صورت واکنش وی در برابر محیط مشاهده می شود، واکنشی که فرد در نهایت انجام می دهد را اصطلاحاً رفتار می نامند . (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
بدین ترتیب، “من” یا “خویشتن خویش” در ارتباط با محیط، در میان فیلتری به نام فضای روانی قرار گرفته است که به عنوان یک صافی بین “من” فرد و محیط عمل می کند. هر گونه تاثیرگذاری “من” بر محیط یا گرفتن اطلاعات از محیط به گذر از این فیلتر بستگی دارد. هر آنچه بیرون از این فیلتر قرار داشته باشد، فضای غیرروانی نام دارد. فضای غیرروانی نمی تواند مستقیما هیچ ارتباطی با فرد برقرار کند و فرد هم نمیتواند با آن به طور مستقیم در ارتباط باشد. هر گونه امری باید اول از فضای روانی عبور کند تا روی شخص اثر بگذارد یا از شخص متأثر شود (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

روانشناسی محیط در معماری

فضای زندگی = فضای روانی + خویشتن خویش (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

فضای زندگی

فضای زندگی مجموع فضای روانی و خویشتن خویش است که کلیه فعل و انفعالات ادراکی و رفتاری در این محدوده اتفاق می افتد. به بیانی دیگر می توان گفت فضای غیرروانی و خویشتن خویش یا من در مجموع فضای زندگی را تشکیل می دهند. اطلاعات از فضای غیرروانی وارد فضای روانی شده، با معیارهای ذهنی، هنجارها و ارزش های ما مقایسه شده و در واکنش به آن به انجام رفتاری خاص منتهی می شوند.
در این میان، ما گاه محیط را هم سو با معیارهای ذهنی خود یافته و آن را مقبول می دانیم؛ گاه محیط را تا حدودی مغایر با معیارهایمان می یابیم. اما آن را قابل تحمل می دانیم و گاه محیط را در تضاد با اهداف و معیارهای خود می بینیم و در این شرایط درصدد تغییر آن بر می آییم. از این رو می توان گفت که همه عوامل و شرایط محیطی به یک میزان و به یک صورت بر فرد تأثیر ندارند و شرایط مختلف به بروز رفتارهای متفاوتی می انجامد. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

روانشناسی محیط در معماری

نتیجه ارزیابی محیط در ذهن (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

خلوت در طراحی معماری

بسیاری از ما در طول زندگی روزانه خود، نیاز به تنها بودن را احساس می کنیم و این تنها بودن را به خلوت تعبیر می کنیم. اما باید توجه داشت که در روانشناسی محیط خلوت، صرفا به تنها بودن و دوری از دیگران اشاره ندارد.واقعیت امر این است که خلوت فرآیند تنظیم رابطه میان افراد است که به واسطه آن بر تعامل خود بر دیگران کنترل داریم. در واقع، منظور از خلوت، امکان کنترل و دردست داشتن اختیار ما برای تنظیم میزان و نوع روابطمان با دیگران می باشد. ما در تعاملاتمان گاهی می خواهیم که از دیگران جدا باشیم و گاهی می خواهیم که با دیگران پیوند داشته باشیم. تامین خلوت، فرآیندی است که طی آن بین داشتن و نداشتن ارتباط با دیگران تعادل ایجاد می کنیم. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
بنابراین، بحث خلوت دربردارنده چند مفهوم اساسی است:کنترل، نظارت و تعادل.بنابراین کنترل امور برای برقراری تعادل در میزان و نحوه ارتباط با دیگران، بیانگر مفهوم خلوت است. بر این اساس خلوت، دامنه ای بهینه در طیف انزوا و ازدحام است، چراکه خلوت بیش از اندازه، به انزوا و خلوت کمتر از حد مطلوب به احساس ازدحام می انجامد. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

روانشناسی محیط در معماری

خلوت، بهینه ای بین انزوا و ازدحام (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

در عین حال، باید توجه داشت که خلوت نیز به نوبه خود در یک طیف قرار می گیرد و نه یک نقطه مشخص و قابل تشخیص بین انزوا و ازدحام. به این معنا که امکان کنترل بر رابطه با دیگران، خود دامنه ای دارد که درجات و انواع متفاوتی از خلوت را فراهم می کند و بر این اساس میتوان چهار نوع خلوت را توضیح داد:

  • انزوا : دوری از دیگران و آزاد بودن از مشاهده شدن توسط دیگران؛
  • صمیمیت : معاشرت با فرد یا افراد خاص و رها بودن از قیدهای محیط خارج؛
  • گمنامی : ناشناخته بودن در میان جمع؛
  • فاصله گزینی : به کارگیری موانع روانشناختی برای کنترل مزاحمت های ناشناخته.

بدین ترتیب، خلوت و خلوت گزینی تنها دور کردن خود از دیگران نیست؛ بلکه فرآیندی است که طی آن بر اساس کنترلی که بر روابط خود اعمال می کنیم، ارتباط با دیگران را به حد دلخواه محدود کرده یا گسترش می دهیم.
از این روست که ممکن است در تنهایی یا در جمع سایرین، احساس خلوت مطلوب (یعنی امکان کنترل بر شرایط پیرامون نسبت به خود) را داشته باشیم. در واقع، از طریق خلوت تعیین می کنیم که با چه کسانی تعامل برقرار کنیم و چگونه و چه وقت این تعاملات انجام شود. بر این اساس، خلوت گزینی به ما اجازه می دهد در زندگی خود حس کنترل، خودمختاری و تشخیص بیشتری داشته باشیم. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
یکی از مهم ترین عواملی که در تامین خلوت موثر است، فاصله است. ما در شرایط مختلف فواصل مختلفی میان خود و دیگران رعایت می کنیم. وجود این فواصل به ما کمک می کند که احساس کنیم ارتباط با دیگران را تحت کنترل داریم و در فاصله میان خود و دیگری امکان انجام رفتارهای دلخواه را داریم. برای نمونه نزدیکی و برقراری رابطه ی خیلی نزدیک و رو در رو فرصت بسیاری را برای برخورد جسمی، تماس بصری، حس کردن بوی فرد و احساس گرمای بدن او را فراهم می کند؛ اما فاصله ی زیاد از غنای رابطه به شدت می کاهد. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
عامل دیگر میزان به اشتراک گذاشتن متعلقات است. گاه ما فضایی که متعلق به خود می دانیم را با کسانی که آشنا و صمیمی می دانیم تقسیم می کنیم و آن ها را به محدوده متعلقات خود راه می دهیم. توانایی کنترل بر این محدوده و امکان محدودسازی افرادی که به آن راه می یابند، در احساس ما از خلوت تاثیرگذار است.
اما هر یک از این عوامل و میزان به کارگیری آن ها بسته به شرایط و فرهنگ ما می باشد و این به معنای آن نیست که بعضی از جوامع نسبت به مقوله خلوت بی تفاوتند؛ بلکه تنها سازوکارهای آن ها در برقراری خلوت بایکدیگرمتفاوتاست. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
به عبارت دیگر می توان گفت استفاده از نمادها و تدابیر محیطی برای نگهداشت خلوت با فرهنگ جوامع نزدیکی زیادی دارد. در همه ی فرهنگ های بشری، سازوکارهای رفتاری خاصی برای تعامل اجتماعی افراد وجود دارد. آنچه در میان این فرهنگ ها متفاوت است، شیوه ی آن ها در نظارت بر تعامل اجتماعی است.
به هر روی نکته مهم بحث برای ما این نکته است که محیط فیزیکی در مقوله ی خلوت، نقش بسیار پیچیده ای را بازی می کند. هدف از سازوکارهای محیطی دست اندر کار در امر نظارت بر خلوت، تعیین مرزهای فرد باتوجه به میزان مناسب تعامل با دیگران است. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
در این میان وظیفه سنگین ما طراحان این است که باید بتوانیم و بکوشیم برای افراد مختلف شرایطی را فراهم آوریم که با گرایش های مختلف و متغیر آن ها به تماس داشتن یا نداشتن با دیگران سازگار باشد. محیط هایی که تنها بر یکی از این دو جنبه، یعنی داشتن یا نداشتن تماس پافشاری دارد ناکافی و ناکارآمد به نظر می رسد و نمی تواند نیازهای متغیر فرد را برآورده سازد. در این راستا می توان به جای تخریب و نوسازی دائمی مکان، از مکانی منعطف برای هدف های گوناگون استفاده کنیم و آن را با توجه به نیازهای شهروندان انعطاف پذیر کنیم. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

فضا های شخصی در طراحی معماری

بسیاری از ما، در مواجه با سایرین و به ویژه در فضاهای همگانی، احساس های مختلفی را تجربه می-کنیم. گاه نزدیک بودن افراد غریبه به خود را ناهنجار و آزاردهنده می یابیم و گاه از فاصله گرفتن دوستانمان از ما رنجیده خاطر می شویم. این به معنای آن است که ما فضای پیرامون خود را به نحوی درجه بندی میکنیم که از عمومی ترین تا خصوصی ترین بخش ها از ظاهر، رفتار و احساسات خود را در درجات مختلف فضا به اشتراک می گذاریم.به عبارت دیگر، ما به گونه ای با محیط پیرامون خود ارتباط داریم که بخش هایی از آن را که نزدیک تر به ما هستند خصوصی تر و بخش های دورتر را عمومی تر می پنداریم. بر این اساس، بسته به میزان صمیمیت، افراد خاصی را به درون هر یک از فضاهای درجه بندی شده راه می-دهیم. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

بر این اساس است که ادوارد هال در کتاب “بعد پنهان” (۱۹۹۶)، فاصله های میان فردی را به چهار دسته تقسیم می کند:

  • فاصله صمیمی
  • فاصله شخصی
  •  فاصله اجتماعی
  • فاصله همگانی (هال، ۱۳۸۵: ۱۳۶)

در این میان، ما بخشی از فضای پیرامون خود را خصوصی می پنداریم، حتی اگر در مکان های عمومی حضور داشته باشیم. این فضا، فضای شخصی نام دارد.در واقع، فضای شخصی، بخشی از محیط پیرامون ما است که فرد غریبه، مزاحم یا غیرصمیمی، اجازه ورود به آن را ندارد و در صورت ورود متجاوز شمرده می-شود. این فضا به عنوان یک فیلتر میان ما و دیگران عمل می کند که تعیین می کند چه کسی به ما نزدیک شود و چه کسی دور بماند.
از آنجا که این فضا، مرزی روانی و غیرمادی دارد، برای مشخص کردن آن سعی می کنیم نسبت به نزدیک شدن سایرین عکس العمل هایی بروز دهیم تا نشان دهیم چنین فضای وجود دارد و مرزهای آن کجاست. آلتمن معتقد است که ما این عکس العمل ها را به صورت فاصله گرفتن، تغییر زاویه قرارگیری، پرهیز از برخورد نگاه و یا موانعی مانند میز از خود بروز می دهیم. بنابراین ما با انجام برخی رفتارها، به سایرین اطلاع می دهیم که مرزهای فضای شخصی ما کدام است. بر این اساس است که جان لنگ نیز معتقد است که فضای شخصی سازوکاری برای دست یافتن به نظارت بر تعامل میان فردی و دستیابی به خلوت دلخواه است. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
به همین دلیل می توان گفت، اهیمت فضای شخصی به خاطر امکاناتی است که برای ارتباط با افراد دیگر فراهم می آورد و به عنوان یک صافی یا فیلتر به افراد دیگر نشان می دهد که در چه سطحی از صمیمیت با ما قرار دارند و تا چه حد اجازه نزدیک شدن به ما را دارند. افزون بر آن، فضای شخصی می-تواند به ما در تنظیم مقدار اطلاعات حسی دریافتی از دیگران کمک کند. در فواصل نزدیک و داخل فضای شخصی، اطلاعات دریافت شده از افراد بیشتر می شود، با حفظ فاصله شخصی بیشتر با غریبه ها می توان این اطلاعات را کم کرده و به مقدار متعادل تنظیم نمود. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
بدین ترتیب، فضای شخصی و حفظ آن نه تنها مطلوب بلکه ضروری است و مانند دیگر سازوکارهای نظارت بر خلوت ویژگی های خاص خود را داراست. اولین ویژگی فضای شخصی این است که این فضا مانند حبابی است که با فرد جابه جا می شود. بنابراین، این فضا کمتر به مکان و بیشتر به فرد وابسته است. به همین سبب است که پیش از آنکه نمودهای مادی داشته باشد یک محدوده روانی است.
دومین ویژگی فضای شخصی این است که این فضا بسته به موقعیت بزرگ یا کوچک می شود.فضای شخصی ما در خانه بسیار بزرگتر از محل کار یا فضای شهری است، چراکه در موقعیت های عمومی احساس می کنیم فضا را با افراد غریبه شریک هستیم و حق داشتن فضای شخصی را برای آن ها نیز قائلیم.
سوم اینکه این فضا یک فضای بین شخصی است. این فضا نه در شرایط تنهایی، بلکه در تعامل با دیگران خود را به ما نشان می دهد. به همین تا زمانی که فردی به فضای شخصی ما تجاوز نکرده باشد، از وجود چنین فضایی آگاه نمی شویم.
ویژگی چهارم فضای شخصی این است که این فضا به صورت یک کره در اطراف ما نیست، بلکه در جهات مختلف فواصل متفاوتی دارد. به همین دلیل است که رفتار فردی که از پشت سر به ما نزدیک می-شود، زودتر از فردی که از روبرو به سوی ما می آید، در ما احساس ناراحتی ایجاد می کند. این موضوع می-تواند به این دلیل باشد که کنترل دیداری ما در جهات مختلف متفاوت است و تسلطی که بر نقطه روبرو داریم بسیار بیشتر از نقاط پشتی یا مجاور می باشد. در نهایت، فضای شخصی، فضایی با مرز دقیق برای شروع و پایان نیست. این فضا مانند یک ابر با پوسته منعطف است، به طوریکه هنگامی که شخص به آن وارد میشود به تدریج به حساسیت و احساس ناراحتی ما افزوده می شود .

متغیرهای زیادی بر میزان فضای شخصی  اثر میگذارند. این عوامل را می توان به سه دسته تقسیم کرد:

  • عوامل شخصی
  • عوامل موقعیتی
  • عوامل فرهنگی. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
عوامل شخصی :

از آنجا که فضای شخصی، بیش از آنکه به محیط وابسته باشد، این فضا تا حدود زیادی تحت تأثیر ویژگی ها و خصوصیات فردی ما شامل شخصیت، جنسیت، سلامت ذهنی و سن است.
به عنوان مثال، کودکان خردسال در مقایسه با بزرگ ترها خیلی نزدیک تر به هم بازی می کنند و بیشتر یکدیگر را لمس می نمایند. همچنین زنان بیش از مردان از تعاملات نزدیک استفاده می کنند.

عوامل موقعیتی :

وقتی که فردی وارد یک محیط می شود، فضای شخصی اش تحت تأثیر عوامل جدیدی قرار می گیرد. این عوامل محیطی از دو نوع هستند، عوامل اجتماعی و فیزیکی . عوامل اجتماعی به کیفیت روابط بین فردی افراد و موقعیت جغرافیایی فرد در بین آن ها می پردازد و محیط فیزیکی شامل تمام نسبت های غیراجتماعی محیط می شود.

عوامل فرهنگی :

نکته مهم در مورد فرهنگ این است که چهار حبابی که هال تعریف کرده بود سلسله مراتب خود را در فرهنگ های مختلف حفظ می کند اما اندازه آن ها متفاوت است. تئوری فضای شخصی اکتسابی این موضوع را این گونه توضیح می دهد که فضای شخصی از طریق فرهنگ القاء می شود.
به عنوان مثال در اسلام فاصله زن و مرد نامحرم نباید از مقداری خاص کمتر باشد. با این وجود ما نباید فراموش کنیم که با وجود تفاوت های فراوان بین فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها فضای شخصی چیزی است که تمام انسان ها دارا می باشند. فضای شخصی چیزی است که به مرور زمان آموخته می شود. والدین و دیگر اعضای جامعه به صورت کلامی و غیرکلامی کودکان خود را در مورد مناسب بودن این فواصل آگاه می کنند.
از دید آلتمن برای فهمیدن این که محیط های طراحی شده تا چه اندازه پاسخگوی استفاده نندگان گوناگون است، باید دید که گروه های گوناگون چگونه فضای شخصی خود را برمی گزینند و مکان های گوناگون چگونه به روابط متفاوت در فضای شخصی می انجامد. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
به هر روی مفهوم فاصله مناسب، موضوع اصلی بحث فضای شخصی است. در حالت خیلی نزدیک، فواصل نامناسب به عنوان تهاجم به فضای شخصی تلقی می شوند و در حالت خیلی دور، احساس کمبود رابطه و یا سردی ایجاد می شود. باید توجه داشت که در این میان اندازه “مناسب” همه شمول نمی باشد، زیرا یک فاصله می تواند برای یک نفر مناسب و دقیقا همان فاصله برای فرد دیگری نامناسب باشد. باید به راه هایی اندیشید که بتوان فضای شخصی را همزمان با تغییر شرایط به شکل مناسب تغییر داد. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

 قلمرو در طراحی معماری

ما انسان هایی هستیم که هر لحظه در تعامل با محیط هستیم. در جریان این تعامل، نسبت به فضاهای مختلف احساس های متفاوتی پیدا می کنیم. برخی از فضاها را از آن خود می دانیم و سعی داریم ورود افراد به آن را به کنترل در آوریم؛ برخی دیگر از فضاها را عمومی پنداشته و به خود حق کنترل آن را نمی دهیم.
واقعیت امر این است که قلمرو یکی دیگر از سازوکارهای نظارت بر مرز میان خود و دیگران و ابزاری برای رسیدن به خلوت دلخواه است. اگر خلوت و سازوکارهای هم پیوند با آن مورد بی توجهی قرار گیرد یا به شکلی انعطاف ناپذیر در طراحی به کار گرفته شود یا اگر معنای لایه های گوناگون فضای شخصی و قلمرو فراموش شود، افراد ناگزیر می شوند با محیط آن قدر کلنجار بروند تا به مرز دلخواه تعامل (از دید خود) دست یابند. تضاد، تنش و واکنش های دیگران از جمله هزینه هایی است که این کار برای افراد درپی دارد. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

در یک دسته بندی کلی “جان لنگ” ویژگی های قلمروی مکانی را چنین تعریف میکند:

۱. احساس مالکیت و حق، نسبت به مکان؛
۲. شخصی سازی و نشانه گذاری مکان؛
۳. حق دفاه در مقابل مزاحمت؛
۴. و در نهایت تامین امکاناتی برای پاسخگویی به نیازهای جسمانی تا نیازهای شناختی و زیباشناختی

اما قلمرو انواع مختلفی دارد. یکی از مهم ترین معیارها برای دسته بندی قلمروها مدت زمان استفاده از آن ها می باشد. بر این اساس، قلمرو را می توان به قلمروهای فضایی موقت و قلمروهای دائمی تقسیم نمود. قلمروهای موقت مبین تصاحب موقت و کنترل یک قرارگاه رفتاری در مقابل مکان های رفتاری دائمی هستند. ما به طور معمول قلمروهای فضایی موقت را شخصی سازی نمی کنیم. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
از دیگر تقسیم بندی هایی که در رابطه با عمومی یا خصوصی تر بودن قلمرو وجود دارد، دسته بندی آلتمن است. آلتمن با اشاره به پژوهش های افراد گوناگون درباره ی قلمرو، ۳ گونه قلمروی «نخستین »، «ثانویه » و «عمومی » را معرفی می کند.
به اعتقاد وی، قلمرو نخستین در مالکیت و بهره برداری انحصاری یک تن یا گروهی خاص است. این قلمروها در زندگی روزانه نقشی بنیادین دارند و در این قلمرو، هویت مالک آن آشکار می شود و نظارت بر ورود دیگرانی اهمیت فراوانی مییابد. به عبارت دیگر از آن جا که این قلمرو به فرد یا یک گروه خاص تعلق دارد بیشتر مربوط به زندگی روزمره بوده نیاز به کنترل مداوم دارند. مانند خانه ها، اتاق های خواب و فضاهایی که برای ساکنین یا کاربرانش از اهمیت بالایی برخوردارند. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
آلتمن قلمروی نیمه عمومی را قلمروی ثانویه می خواند. به عبارتی قلمروی ثانویه مفصلی است میان قلمروی نخستین – که نسبت به آن نظارت تام و گسترده داریم – و قلمرو عمومی که تقریباً همگان می-توانند از آن استفاده کنند. قلمروهای ثانویه همیشه متعلق به مجموعه ی ثابتی از استفاده کنندگان نیست و کاربران آن می توانند در گذر زمان تغییر کنند. آلتمن برای نمونه به کافه های محلی اشاره می کند که هرچند مکانی همگانی هستند، اما مشتریانی ثابت و همیشگی دارند. این مشتری ها به گونه ای این مکان را قلمرو خود دانسته، بیگانگان را به چشم متجاوز نگاه می کنند. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
نکته قابل توجه این است که برای ما این قلمروها نسبت به قلمروهای اولیه از اهمیت کمتری برخوردارند و بیشتر قابلیت به اشتراک گذاشتن و تغییر را دارند، اما نسبت به آن ها حساسیم، مانند میزکار، رستوران مورد علاقه و یا زمین بازی در خانه.
از سوی دیگر، در تعریف آلتمن قلمروی عمومی، قلمرویی غیر انحصاری است که تقریباً هرکس به آن دسترسی داشته و حق استفاده از آن را دارد. مانند فضاهای شهری، پارک ها و … قلمروی همگانی از سازوکارهای نسبتاً شکننده و ناپایداری برای نظارت بر مرز میان خود و دیگران برخوردار بوده و وابسته به عرف و هنجارهای اجتماعی است نه مقرراتی که ما خود وضع می کنیم؛ برای نمونه زمین های بازی، پارک ها و دیگر مکان های همگانی، در دسترس همگان است، اما روش استفاده از آن را قانون، عُرف و مقررات تعیین می کند. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
به نظر آلتمن مسئله ی مهم در این مورد آن است که قلمروها به گونه ای طراحی شوند که افراد بتوانند نخستین، ثانویه، یا عمومی بودن آن ها را بازشناسند و استفاده کنندگان به اندازه ی مناسب، بر مکان نظارت داشته باشند. او یادآور می شود که فضای قابل دفاع نیومن نیز تا اندازه ای متکی به وجود قلمروها و توانایی آدم ها برای نظارت بر رویدادهای مکان زندگیشان است. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
قلمروگرایی در ما انسان ها تمایلی غیرقابل انکار است. از طریق قلمروگرایی است که محدوده شخصی، نیمه عمومی و عمومی را تعریف می کنیم و مرزهای این محدوده ها را به دیگران نیز اعلام می کنیم. از این طریق امکان نظارت و کنترل خود را مشخص می نماییم. در این میان، عمل طراحی باید در تطابق و پاسخگویی به نیازها و تمایلات قلمروگرایانه افراد باشد، تا نه تنها نیاز آن ها به خلوت را تامین کند، بلکه به صاحبان قلمرو احساس استقلال، هویت و حتی امنیت بیشتری اعطا کند. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

 ازدحام در طراحی معماری

شهرهای ما هر روز شلوغ تر می شوند و احساس کلافگی در شلوغی خیابان، محل سکونت، کار و یا تفریح برای اغلب ما تجربه ای آشناست. ترافیک، کارمندانی که در اتاقی کوچک گنجانده شده اند، واگن های شلوغ مترو و تفریح گاه هایی با مراجعین زیاد، برخی از موقعیت های بی شماری هستند که تنش ناشی از ازدحام را ایجاد می کنند. اما سوال اصلی این است که چگونه افراد در تجربه یک موقعیت آن را پرازدحام تلقی می کنند؟ پیامد تراکم بالا و ازدحام چیست؟در واقع ازدحام وضعیتی اجتماعی است که پیامد ناکارایی سازوکارهای خلوت می باشد. ما هنگامی احساس ازدحام می کنیم که حس کنیم افراد به قلمرو و فضای شخصی ما تجاوز کرده  و امکان کنترل رابطه مان با دیگران از دستمان خارج شده است. در واقع، ازدحام به بر هم خوردن تعادل در روابط اجتماعی ما با دیگران اشاره دارد. به این معنی که حس ازدحام هنگامی روی می دهد که سازوکارهای گوناگون نظارت نتوانند میان خلوت مورد نظر و خلوت به دست آمده هماهنگی پدید آورند. در نتیجه خلوت به اندازه ی مطلوب نمی رسد و رابطه ی اجتماعی از حد مورد نیاز تجاوز خواهد کرد. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
حس ازدحام می تواند در موقعیت های گوناگون رخ نماید؛ زمانی که فضای فیزیکی بیشتری را خواهانیم، یا هنگامی که راهمان به سوی هدف دلخواه سد شده است و یا هنگامی که دیگران به قلمرومان تجاوز کرده اند این حس پیش می آید. به عبارت دیگر، ازدحام موضوعی میان فردی است که حتی درباره ی گروه های کوچک که افراد با هم رابطه ی دوسویه دارند رخ می دهد، اما چطور رابطه با دیگران را به صورت ازدحام احساس می کنیم؟واقعیت امر این است که ازدحام بیش از آنکه یک موقعیت فیزیکی نامطلوب باشد، یک حس یا وضعیت ذهنی ناخوشایند است (آلتمن، ۱۳۸۲: ۱۸۲). به طور کلی ما در دو صورت احساس ازدحام می کنیم:
۱) هنگامی که کنترل امور از دست ما خارج شود؛ ۲) هنگامی که اطلاعات حسی بیش از حد دریافت می کنیم.
زمانی احساس ناخوشایندی از ازدحام داریم که مقدار زیادی از توانایی خود را برای کنترل آن چه که برایمان اتفاق افتاده را از دست داده باشیم. در این شرایط دنیا نیز برای ما غیرقابل پیش بینی و یا به طور قابل پیش بینی ای نامطلوب شده است. ترافیک روزانه از مثال های خوب این مسئله است. هنگامیکه قصد رسیدن به خانه یا محل کار را داریم راه بندان توانایی ما در کنترل سرعتی که با آن رانندگی می کنیم را از بین برده  است. در این شرایط نمی دانیم که این حالت چقدر طول خواهد کشید اما کاملا مطمئن هستیم که بیشتر از آن چه که آرزو می کنیم طول می کشد.افزون بر آن نظریه های دیگر نیز ادعا می کنند که حس ازدحام زمانی ایجاد می شود که فعالیت های ما محدود شده باشند و یا موانعی در رسیدن به هدفمان به وجود آمده باشد. در هر دو حالت، کنترل ما بر موقعیت و شرایط پیرامون محدود شده است. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
از سوی دیگر، گاه در نتیجه دریافت اطلاعات حسی زیاد که فراتر از انتظارات یا ظرفیت های حسی ما هستند، احساس ازدحام می کنیم. این واقعیت که شهرهای شلوغ و پرتراکم ساکنین را بیشتر از ظرفیت حسی آن ها تحریک می کنند، تصدیق کننده علل بروز ازدحام در زندگی امروزی است. به همین خاطر نیز هنگامیکه با اطلاعات بیش از حد روبرو هستیم قدرت کنترل بر شرایط کم شده و احساس ازدحام می-کنیم. به گفته وی این موضوع می تواند فشار زیادی بر ظرفیت توجه ما وارد کند و به فشار روانی منجر شود. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
در این بین نباید فراموش کرد که ازدحام با تراکم متناظر و هم معنی نیست. در این مورد آلتمن نیز با تکیه بر یافته های استاکولز (۱۹۷۲) می نویسد که تراکم شرط لازم احساس ازدحام است، اما شرط کافی نیست. وجود یک نفر در اتاق کار شما می تواند شما را دچار ازدحام و ناراحتی کند، در صورتی که حضور ده ها نفر از دوستان شما در یک مهمانی در فضایی کوچک تر از یک اتاق کارتان نه تنها ناخوشانید نیست، بلکه بسیار مطلوب نیز می تواند باشد. مهم ترین وجه تمایز میان ازدحام و تراکم این است که ازدحام یک موضوع ذهنی و روانشناختی و تراکم یک مفهوم عینی و فیزیکی است. ازدحام به احساس ناراحتی از عدم امکان کنترل ما بر روابط و شرایط پیرامونمان اشاره دارد، در حالی که تراکم اشاره به مفهوم فیزیکی فضا داشته و به تعداد چیزها در واحد فضا باز می گردد، فارغ از اینکه وجود این تعداد چیزها برای ما ناراحت کننده هستند یا نه.نوع واکنش ما به احساس ازدحام و تراکم موجود در محیط به عوامل دیگری نیز بستگی دارد. به عنوان مثال مردان در مقایسه با زنان در شرایط شلوغی زیاد هیجانات شدیدتری (مثل پرخاشگری) را بروز می دهند . همچنین پسران در مقایسه با دختران در تراکم بالا مخرب تر و پرخاشجوترند. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
به هر روی، ازدحام از جنبه های مختلف بر ما تاثیر می گذارد. تاثیرات ازدحام بر انسان را می توان به تاثیرات فیزیولوژیک ، رفتاری و ذهنی تقسیم نمود. تأثیرات فیزیولوژیک عوارضی مانند بالا رفتن فشار خون و دیگر تغییرات بیوشیمیایی می باشد. این تغییرات، باعث تشدید فعالیت فیزیولوژیکی می شوند و تأثیرات رفتاری دیگری را نیز ظاهر می کند. مثلا وقتی تراکم بالا می رود تندتر راه می رویم. رفتارهای ضد اجتماعی، از کناره گیری گرفته تا تهاجم، از دیگر نتایج رفتاری حاصل از ازدحام است. در واقع، وقتی اهداف ما بی نتیجه می ماند و تحت فشار قرار می گیریم، عکس العمل ما نیز بیشتر و شدیدتر می شود و این عکس العمل در واقع تمایلی برای حفظ یا باز یافتن آزادی انتخاب است. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
در نهایت، ازدحام ممکن است تاثیرات ذهنی نیز داشته باشد. این تاثیرات ذهنی به طور عمده در نتیجه فشار اطلاعات حسی زیاد از حدی است که دریافت می شود. گیفورد در این رابطه به بی تفاوت شدن افراد نسبت به نابسامانی ها اشاره می کند. به عنوان مثال او توضیح می دهد که در خیابان های شهرهای بزرگ افراد فقیر زیادی وجود دارند؛ بیشتر شهروندان در صورتی که بخواهند به نیازهای هر فرد نیازمندی که با او مواجه می شوند توجه کنند، نمی توانند زندگی خود را به گونه ای متعادل برای خود مدیریت کنند. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

در این زمینه آلتمن معتقد است که دو نکته باید به دقت بررسی شود:

۱- ترکیب سازوکارهایی که شهروند برای نظارت بر تعامل اجتماعی به کار میگیرد چیست؟ از کدام رفتارها بیشتر استفاده میشود؟ کدام رفتارها بی اهمیت است؟ کدام ترکیب به نظر می آید که بیش از همه به کار می رود؟
۲- محیط، برای استفاده از این سازوکارها تا چه اندازه باید ثابت یا متغیر باشد؟ آیا محیط باید پیوسته سیال و منعطف باشد یا می توان با توجه به تصویر کلی گروه استفاده کننده آن را به طور نسبی ثابت و غیرمنعطف تصور کرد؟
اگر هدف از طراحی ایجاد محیط هایی است که با رفتار استفاده کنندگان پیوند دارد، در این صورت داشتن جایی که در آن فرد یا گروه بتواند با دیگران تعامل داشته و فعالیت هایش را کنترل کند، برای سلامت فرد ضروری است. فراموش نکنیم که ناتوانی در حفظ یا ایجاد چنین مکان هایی می تواند به فشار روانی و سایر مسائل اجتماعی بیانجامد. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)
بنابراین می توان گفت چگونگی تقسیم بندی و بررسی رفتارهای انسانی بستگی مستقیم به مبنایی دارد که برای این تقسیم بندی انتخاب شده است. آن چه در بحث حاضر حائز اهمیت است بررسی رفتارها در محیط کالبدی (رفتار فضایی) می باشد. همان طور که اشاره شد محیط کالبدی به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر رفتار انسان تأثیرگذار است و انسان ها برای تنظیم رفتار خود در این محیط از سازوکارهای مختلفی استفاده می کنند. (پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳)

جمع بندی

بر مبنای اعتقاد تأثیر بی چون و چرای محیط بر رفتار انسان برخی شهرسازان و معماران تصور می کنند که فرد تابع کامل محیط پیرامون خود بوده و طبق محرک های محیط رفتار می کند. به عبارت دیگر این گونه تصور می شود که می توان تنها با زیباسازی و طراحی کالبدی به جلب رضایت شهروندان و حصول به کیفیت هایی مانند سرزندگی، حس تعلق و … رسید. این در حالی است که تجربه خلاف چنین تفکر تک بعدی را ثابت کرده است. بسیاری از فضاهای شهری و معماری که با کیفیت مناسب کالبدی، طراحی و اجرا شده اند از نظر کیفیت های عملکردی و مفهومی فقیر هستند. بسیاری از پارک-های محلی یا پیاده روهای سطح شهر دارای مبلمان شهری با تجهیزات کامل هستند ولی افراد تمایلی به ماندن در این فضاها ندارند.
به  همین دلیل فضاهایی بی روح و ناامن ایجاد شده است. بزرگ ترین اشتباه طراحان معتقد به جبرگرایی کالبدی این مهم است که محیط و تأثیرات آن بر شهروندان را در کالبد، به ویژه بخش قابل مشاهده (بصری) خلاصه کرده و جنبه های دیگر محیطی را فراموش می کنند. پاکزاد ،بزرگ, ۱۳۹۳

منبع: کتاب الفبای روانشناسی محیط برای طراحان

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

اینستاگرام نقش شهر ، مفید و متفاوت :

نظرات و تجربیات خود را درباره این مقاله با ما و سایرین به اشتراک بگذارید.

۰ نظر

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *